دل تنگی

تــمام هوا را بو مـی کشم

چشم مـیدوزم

زل مـی زنم...

انگشتم را بر لبان زمیـن می گذارم:

" هــــیس...

!مـی خواهم رد نفس هایش بـه گوش برسد...!"

امــــــــــا...!
گوشم درد مـیگیرد از ایـن همـه بـی صدایـی

دل تنگـی هایم را مچالـه مـی کنم و

پرت مـی کنم سمت اسمان!

دلواپس تو مـی شوم کـه کجای قصـه مان سکوت کرده ایـی

کـــه تو را نمی شنوم

/ 0 نظر / 4 بازدید